لغت نامه دهخدا
چانچو. ( اِ مرکب ) قطعه چوب مقعر شکافدار که مخصوص بدوش بردن دو سطل آب است. قطعه چوب خمیده ای که بر شانه می نهند و از هر سر آن سطل آبی می آویزند و بدان وسیله دو سطل پر آب را از محلی به محلی میبرند. کُندَز در لهجه اهالی جنوب ایران.
چانچو. ( اِ مرکب ) قطعه چوب مقعر شکافدار که مخصوص بدوش بردن دو سطل آب است. قطعه چوب خمیده ای که بر شانه می نهند و از هر سر آن سطل آبی می آویزند و بدان وسیله دو سطل پر آب را از محلی به محلی میبرند. کُندَز در لهجه اهالی جنوب ایران.
چوب بلندی که با آن دو سطل آب را حمل کنند، چوبی بلندی که روی شانه می گذارند و بر هر سر آن یک سطل آب آویزان می کنند.
قطع. چوب مقعر شکافدار که مخصوص بدوش بردن دو سطل آبست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گیلان در شهر رشت، بچهها موسیقی سنتی کوچصفهان و لشت نشا و از روستاهای دیگر را اجرا کردند. نمایشگاههایی که گویای زندگی مردم گیلان بود همواره برپا بود. در این نمایشگاهها عروسکهایی از زنان و مردان گیلان از زنهای کپورچالی و مردان روستایی حومه رشت و مردان چانچو نیز به نمایش گذاشته شد.