پی کوب

لغت نامه دهخدا

پی کوب. [ پ َ / پ ِ ] ( ن مف مرکب ) لگدمال. لگدکوب. پای خست. پی خست: از بس که همه روز کاروان سودای فاسد بر من گذرد از سینه تو جمله نیات خیر و اوصاف پسندیده ترا پی کوب کردند. ( کتاب المعارف ) و زمین پی کوب دل ما را مزین بخضر طاعت گردان. ( کتاب المعارف ).آخر بنگر که خاک تیره پی کوب کرده را بشکافتیم و سبزه جانفزا رویاندیم. ( کتاب المعارف ). زنهار تا بوستان نفس را نیک نگاهداری، اگر هر کس در آید و همچون زمستان پی کوب کند ترا چه حاصل آید. ( کتاب المعارف ).

فرهنگ عمید

پی کوفته، پایمال شده.
* پی کوب کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] لگدکوب کردن، پایمال کردن.

فرهنگ فارسی

۱-( اسم ) لگد مال لگد کوب. ۲- ( صفت ) پی کوفته لگد مال شده: و زمین پی کوب دل ما را مزین بخضر طاعت گردان.

جمله سازی با پی کوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردم چشم از خیالت چون شود پی کوب عشق فرق‌ها پیدا شود از کوفته تا کوفته

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز