پی کرده. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دنبال کرده. تعقیب کرده. || قلم کرده. بضربتی پی پایی بریده:
چنین چند را کشت تا نیمروز
چو آهوی پی کرده را تند یوز.نظامی.هر قدمی که نه در راه موافقت او پوید بتیغ قطیعت پی کرده باد. ( سعدی ).
۱. پی بریده، پی زده.
۲. ویژگی اسب، استر، یا شتری که رگ وپی پایش را بریده باشند.
( صفت ) ۱- دنبال کرده تعقیب شده. ۲- بضربتی پی پا بریده قلم کرده: هر قدمی که نه در راه موفقیت او پوید بتیغ قطیعت پی کرده باد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیونان زرین جلاجل چو کوه بی پی کرده کوه و بیابان ستوه
💡 دست همه بربسته و دستی نگشاده پای همه پی کرده و تیغی نکشیده
💡 برنشست امروز دستت خامه پی کرده را بی توقف بر سواد عالم بالا براند
💡 تا از قفا صهیل سمند تو نشنوند پی کرده دشمنان تو پیش از فرار اسب
💡 تا کمانرا از چه رو پی کرده ئی زیرا که او گوشه گیرانرا بتیر چرخ باشد راهبر