پردوام
مترادفها
ماندگار، همیشگی، پایدار
متضادها
ناپایدار، زودگذر، فانی، موقت
لغت نامه دهخدا
پردوام. [ پ ُ دَ ] ( ص مرکب ) که بسیار پاید.
فرهنگ عمید
آنچه دوام بسیار داشته باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه بسیار پاید آنکه بسیار دوام کند.
جمله سازی با پردوام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اصولاً پارچهٔ ترمه به سبب بافت منحصر به فرد، و به دلیل تراکم زیاد پودهایش از یک مقاومت نسبی مطلوب برخوردار است و در مجموع پردوام تر از بقیهٔ انواع پارچه است. با این وجود، نور و رطوبت از بزرگترین عوامل رنگ پریدگی ترمه است؛ زیرا قسمتهای سیاه آن در برابر نور و حرارت حساس تر از بقیهٔ قسمتها بوده و به راحتی آنها را جذب میکند.