لغت نامه دهخدا
پراکننده. [ پ َ ک َ ن َ دَ / دِ ] ( نف ) پریشان کننده. متفرق کننده. تار و مار کننده. وِلوکننده. وِلاوکننده.
پراکننده. [ پ َ ک َ ن َ دَ / دِ ] ( نف ) پریشان کننده. متفرق کننده. تار و مار کننده. وِلوکننده. وِلاوکننده.
پریشان کننده، متفرق کننده.
( اسم. پراگنیدن پراگندن ) پریشان کننده تار و مار کننده ولو کننده. یا پراگننده روشنایی. مفرق نور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محیط بافت از لحاظ نوری، محیطی پراکننده و ناهمسانگرد بوده و وجود کلروفورهایی مانند هموگلوبین، ملانوزوم و دیگر سلولهای زیستی سبب میشود تا مقدار زیادی از انرژی نور در بافت جذب شود. در نتیجه، چهار عامل پراکندگی، ناهمسانگردی، جذب و تابناکی (فلورسانس) باعث میشود تا پاسخ نوری بافت پیچیده باشد.