لغت نامه دهخدا
پراشک. [ ]( اِخ ) از مستشرقین معروف. مؤلف کتابی در تاریخ مادو پارس. رجوع به ایران باستان ج 1 ص 61 و 389 شود.
پراشک. [ ]( اِخ ) از مستشرقین معروف. مؤلف کتابی در تاریخ مادو پارس. رجوع به ایران باستان ج 1 ص 61 و 389 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیشهٔ پر اشک دارم نیز من ژندهٔ برچیدهام بهر کفن
💡 چرخ از انجم در عزایش دامن پر اشک شد تا به دامان جزا گر ابر خون گرید رواست
💡 مژه پر اشک و جان پر آب حیرت صنم حیران ز رام غرق غیرت
💡 غاشیه تو چون کشم چشم پر اشک کرده پا پای من آبله همه بارگی تو تیزرو
💡 کنج عزلت، خوشترم از شهر بند شهرتست دامن پر اشک گلگونم، به از صد لاله زار
💡 الا ای ابر پر اشک نگونسار همه عالم بدرد من فرو بار