هم پیشه. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هم کسب و هم هنر. ( آنندراج ). همکار. حریف. ( یادداشت مؤلف ):
بپرسیدش از دوستان کهن
که باشند هم پیشه و هم سخن.فردوسی.پروردگار دینی، آموزگار فضلی
هم پیشه وفایی هم ریشه سخایی.فرخی.تو همشهری او را و هم پیشه ای
هم اندر سخن چابک اندیشه ای.نظامی.بود هم پیشه را هم پیشه دشمن.نظامی.گرگ در دشت و شیر در بیشه
همه هم حرفتند و هم پیشه.اوحدی.
کسی که با دیگری دارای یک شغل و پیشه باشد، هم شغل، همکار.
( صفت ) کسی که با دیگری دریک شغل شرکت داشته باشد هم شغل همکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با کفایت هم نژادی، با هنر هم پیشه ای با بزرگی همرکابی، با خرد هم گوهری
💡 در جهان با یکدگر هم پیشه را دل صاف نیست موج نگذارد دمی بر روی آب آئینه را
💡 با همه هم بیشه و هم پیشه باش یکدل و یک روی و یک اندیشه باش
💡 شمارد سهل نادان قوت هم پیشه خود را محال است این که خسرو را نظر بر بیستون افتد
💡 شمع این محفل مرا بر سوختن پروانه کرد هرکه باشد غیرت از هم پیشه پیدا میکند
💡 به هر جا زن بُوَد هم پیشه با مرد در این جا مرد باید جان کَنَد فرد