پنج حس

لغت نامه دهخدا

پنج حس. [ پ َ ح ِس س ] ( اِ مرکب ) پنج قوتهای دریافت و آن سمع است و بصر و شم و ذوق و لمس. حواس خمسه:
کان دین را مایه ای همچون بدن را پنج حس
لشکری مر ملک عز را چون نبی را چاریار.سنائی. || پنج قوه باطنی، و آن عبارتست از حس مشترک و خیال و واهمه و حافظه و متصرفه:
پنج گوهر دادیم در درج سر
پنج حس دیگری هم مستتر.مولوی.

فرهنگ عمید

حواس خمسه، حواس پنج گانه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- پنج قوت دریافت ( سمع بصر شم ذوق و لمس ) حواس خمسه. ۲- پنج قو. باطنی ( حس مشترک خیال واهمه حافظه و متصرفه ).

جمله سازی با پنج حس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرمان پنج حس تو تا جاودان روان بر چار طبع و نه فلک و شش جهات باد

💡 شکاف پنج حس تو شکاف آن قفس است هزار منظر بینی و ره به منظر نیست

💡 در گذر زین چار طبع و پنج حس برشکن زین هفت شوی و چار زن

💡 خلاصه از چهار ارکان تو گشتی چنان کز پنج حس شد معتبر گوش

💡 آدمی از چار طبع و پنج حس و شش جهت در زمان کاف و نون الله اکبر آفرید