لغت نامه دهخدا
چاره پذیر. [ رَ/ رِ پ َ ] ( نف مرکب ) چاره بردار. علاج پذیر. خوب شدنی.قابل علاج. چاره پذیرنده. و رجوع به چاره بردار شود.
چاره پذیر. [ رَ/ رِ پ َ ] ( نف مرکب ) چاره بردار. علاج پذیر. خوب شدنی.قابل علاج. چاره پذیرنده. و رجوع به چاره بردار شود.
۱. چاره پذیرنده، چاره بردار.
۲. ویژگی دردی که بتوان آن را درمان کرد، قابل علاج.
۳. ویژگی امری که بتوان آن را اصلاح کرد.
( صفت ) قابل علاج ( مرض ) قابل اصلاح ( اسم ).
چاره بردار. علاج پذیر. خوب شدنی. قابل علاج.
💡 دل صد پاره بمرهم نشود چاره پذیر جامه نازک چو شکستند نگیرد پیوند
💡 زان یکی شاه چو شد چاره پذیر قصه را کرد بر او عرضه وزیر