کاربندی
مترادفها
دستهبندی، گروهبندی
لغت نامه دهخدا
کاربندی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل و کیفیت کاربند: و مبادا که دل تو از کاربندی این کتاب بازماند. ( قابوسنامه ).
کاربندی. [ ب َ ] ( اِخ ) نام محلی در 368500 گزی بوشهر میان «اخند» و بندر مقام.
فرهنگ فارسی
نام محلی در بوشهر
جمله سازی با کاربندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بازار سردار را باید دایرةالمعارف کاشیکاری معقلی دانست، زیرا بروی هریک از گنبدهای این بازار طرحی متفاوت با دیگری گنبدها اجرا شدهاست و تمامی این گنبدها مزین به کاربندی هستند.
💡 از پوسته خارجی گنبد برج قدیمی چیزی باقینماندهاست اما پوسته داخلی آن سالم است و با انحنا به کمک طاقنماها و کاربندی شانزدهگانهای بالای هشتضلعی بنا قرار گرفتهاست.
💡 از این هر سه گر کاربندی یکی به یزدان رساند تو را بی شکی