لغت نامه دهخدا
ناز و نیاز. [ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شیوه های عشق و حسن و حرکات و سکناتی که از طرفین سر زند. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). || ناز و نعمت. نعمت و فراوانی:
چنین گفت با دختر سرفراز
که ای پروریده به ناز و نیاز.فردوسی.
ناز و نیاز. [ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شیوه های عشق و حسن و حرکات و سکناتی که از طرفین سر زند. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). || ناز و نعمت. نعمت و فراوانی:
چنین گفت با دختر سرفراز
که ای پروریده به ناز و نیاز.فردوسی.
(اسم ) ۱ - اشتیاق عاشق و استغنای معشوق. ۲ - حرکات و سکنات عاشق و معشوق. ۳ - ناز و نعمت: چنین گفت با دختر سر فراز که ای پروریده بناز و نیاز.... ( شا.لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به لطف و به قهر و به ناز و نیاز به رخسار تودیده کرده است باز
💡 بیتماشا نیست حیرتخانهٔ ناز و نیاز عشق اینجا آه آهی دارد آنجا واه واه
💡 کفایت است دلیل بقای ناز و نیاز فسانهای که ز شیرین و کوهکن باقیست
💡 از این در کان به روی هر دو باز است ره آمد شد ناز و نیاز است
💡 میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر
💡 خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد کوتاه کرد زلف و حکایت دراز شد