لغت نامه دهخدا
چرازار. [ چ َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی چراگاه باشد. ( آنندراج ). زمین چراگاه. ( ناظم الاطباء ). مرعی. مرتع. چراخوار. چراخور. چراجا. || جای روئیدن علف. ( ناظم الاطباء ). علف زار. گیاه زار. سبزه زار.
چرازار. [ چ َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی چراگاه باشد. ( آنندراج ). زمین چراگاه. ( ناظم الاطباء ). مرعی. مرتع. چراخوار. چراخور. چراجا. || جای روئیدن علف. ( ناظم الاطباء ). علف زار. گیاه زار. سبزه زار.
= چراگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای ماه شب افروز چرا زار و نزاری وی مهر درخشنده چرا در تب و تابی
💡 به بینم چرا زار و افسرده است برای چه اینگونه پژمرده است
💡 جوانا چرا زار خفتی چنین یکی دیده بگشا و برما ببین