نائمه
لغت نامه دهخدا
( نائمة ) نائمة. [ ءِ م َ ] ( ع ص ) مؤنث نائم. ( از منتهی الارب ). زن خوابیده و به خواب شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، نُوَم. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) مرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || زن مرده. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || مار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کاسد. ( دهار ). معوق. ساکت و ساکن. بی جنب و جوش. بی رونق. سوق نائمه؛ بازاری کاسد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث نایم ( نائم ) جمع:نایمات
مونث نائم. زن خوابیده و بخواب شده.
جمله سازی با نائمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و دامت عنک یا سند المعالی عیون الدهر نائمه کماهی