لغت نامه دهخدا
ژنرال قنسول. [ ژِ ن ِ ق ُ ] ( فرانسوی، اِ مرکب ) یا ژنرال کنسول. سرکنسول و کارپرداز اول. آنکه تعهد امور ابناء کشور خویش را در مملکت بیگانه کند.
ژنرال قنسول. [ ژِ ن ِ ق ُ ] ( فرانسوی، اِ مرکب ) یا ژنرال کنسول. سرکنسول و کارپرداز اول. آنکه تعهد امور ابناء کشور خویش را در مملکت بیگانه کند.
یا ژنرال کنسول. از فرانسه بمعنی سر کنسول و کار پرداز اول.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پدرش محمد اسماعیل خان نام داشت. پس از طی مدرسهٔ سیاسی تهران که مشیرالدوله بنیان نهاده بود، در سال ۱۲۸۶ به استخدام در وزارت امور خارجه درآمد. چندی معاون اداره عثمانی بود تا به نایب دومی ژنرال قنسول (سرکنسول) تفلیس منصوب شد. از دیگر مشاغل وی، کارگزاری (مسئول امور کیفری و حقوقی اتباع بیگانه) در همدان، معاونت کابینه (دفتر) وزارتی، مدیر اطلاعات، رئیس اداره سوم سیاسی بود تا سرانجام به ریاست اداره کل تشریفات منصوب شد.