لغت نامه دهخدا
هاروتی. ( حامص ) سِحْر. جادو. افسون. ( از ناظم الاطباء ). ساحری. ( آنندراج ) ( غیاث ):
به هاروتی از زهره دل برده بود
چو هاروت صد پیش او مرده بود.نظامی.|| ( ص نسبی ) ساحر. ( آنندراج ) ( غیاث ). ساحر و مانند هاروت. ( ناظم الاطباء ).
هاروتی. ( حامص ) سِحْر. جادو. افسون. ( از ناظم الاطباء ). ساحری. ( آنندراج ) ( غیاث ):
به هاروتی از زهره دل برده بود
چو هاروت صد پیش او مرده بود.نظامی.|| ( ص نسبی ) ساحر. ( آنندراج ) ( غیاث ). ساحر و مانند هاروت. ( ناظم الاطباء ).
۱. ساحر.
۲. (حاصل مصدر ) ساحری.
💡 از چه یغما به حدیثت مثل سحر زنند گر نه هاروتی و آن چاه ذقن بابل تست
💡 زبان زهره فریبم به سحر هاروتی ز زهره یاره زمه گوشوار بگشاید
💡 زهره پنهان کرد مر هاروت را زیر زمین تو چو هاروتی چرا مر زهره را پنهان کنی
💡 تا پری و دیو در شیشه شود بلک هاروتی به بابل در رود
💡 به هاروتی از زهره دل برده بود چو هاروت صد پیش او مرده بود