لغت نامه دهخدا
ناسنجیده. [ س َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناسخته. بی رویه. نااندیشیده. مقابل سنجیده:
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه ای فرمای تا من طبعرا موزون کنم.حافظ.رجوع به سنجیده شود.
ناسنجیده. [ س َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناسخته. بی رویه. نااندیشیده. مقابل سنجیده:
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه ای فرمای تا من طبعرا موزون کنم.حافظ.رجوع به سنجیده شود.
(صفت ) نااندیشیدهبی تفکرعلی العمیائ مقابل سنجیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میاور حرف ناسنجیده از دل بر زبان صائب که کوه از پوچ گوییها سبک چون کاه می گردد
💡 بی زبانیهای غالب را چه آسان دیده ای ای تو ناسنجیده تاب ضبط راز آوردنش
💡 کوه از یک حرف ناسنجیده می گردد سبک وای بر آن کس که بی باکانه می گوید سخن
💡 نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوهای فرمای تا من طبع را موزون کنم
💡 دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد که شکر خواب، تلخ از مرغ بی هنگام می گردد