لغت نامه دهخدا
نازک بدنی. [ زُ ب َ دَ ] ( حامص مرکب ) نازک بدن بودن. ظرافت و لطافت. صفت و حالت نازک بدن:
شمع گر با تو کند دعوی نازک بدنی
کشتنی، سوختنی باشد و گردن زدنی.فطرت.
نازک بدنی. [ زُ ب َ دَ ] ( حامص مرکب ) نازک بدن بودن. ظرافت و لطافت. صفت و حالت نازک بدن:
شمع گر با تو کند دعوی نازک بدنی
کشتنی، سوختنی باشد و گردن زدنی.فطرت.
کیفیت و حالت نازک بدن نازک تنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت در پرده مگر حسرت نازک بدنی داشت
💡 ز آستین ساعد سیمین به محبان بنمای تا بدانند که نازک بدنی زین دست است
💡 ای کاش دعایی بکند هرکه ببیند آن طرز قباپوشی و نازک بدنی را
💡 آه کز جلوه ی نازک بدنی مست شدم چاک دامان گلی دیدم و از دست شدم