هراکلیتوس یکی از فیلسوفان ایونیایی پیش از سقراط بود. او در شهر افسوس واقع در سواحل غربی آسیای صغیر به دنیا آمد و به نظر میرسد که در خانوادهای سلطنتی زاده شده باشد، اما حق موروثی پادشاهی را به برادرش واگذار کرد. دیوگنس از ارتباط وی با داریوش و حتی از مکاتبهای میان آنها یاد کرده است که در آن داریوش از هراکلیتوس دعوت میکند تا به کاخ او بیاید و او را با فرهنگ یونانی آشنا کند و دشواریهای کتابش را برایش توضیح دهد. اما هراکلیتوس به دلیل اجتناب از فزونخواهی و تجمل، این دعوت را رد میکند. به نظر میرسد این داستان و دیگر روایتها درباره گوشهگیری و مردمگریزی او تا حدی ساختگی باشد و بیشتر ناشی از نظرات تحقیرآمیز او درباره عقاید و برداشتهای رایج مردم و حتی برخی شاعران و فیلسوفان پیشین باشد. از کتابی که به او نسبت داده شده، بیش از صد قطعه نثر با زبانی غنی از تعابیر و صنایع شاعرانه و گاه متناقض باقی مانده است. با وجود ابهامهای فراوان در این قطعات، او در دنیای باستان به عنوان هراکلیتوس «تاریک» شناخته میشد.
هراکلیتوس
لغت نامه دهخدا
هراکلیتوس. [ هَِ ] ( اِخ ) فیلسوف یونانی قرون پنجم و ششم پیش از مسیح. وی معروف به «فیلسوف گریان » است زیرا زندگانیش با تیرگی و افسردگی همراه بود. او از قدیمترین فیلسوفان ماوراءالطبیعة است. ( از فرهنگ بیوگرافی وبستر ).یکی از بزرگان حکمای باستان هرقلیطوس از مردم افیسوس است که با دارای هخامنشی مکاتبه داشته و شاه او رابه دربار خود دعوت کرده است. سخنان او معروف به تیرگی و ابهام است. وی آتش را اصل و مبداء می شناسد و آن را مظهر کامل تبدل و بیقراری میداند. به وجود پابرجا قائل نیست و عالم را به رودی تشبیه می کند که همواره روان است و یک دم مانند دم دیگر نیست. ثبات و بقاء را منکر است و میگوید: هرچه را بنگری به اعتباری هست و به اعتباری نیست. «می باشد» معنی ندارد، باید گفت:«میشود». و «شدن »، نتیجه کشمکش اضداد است و همین کشمکش همواره اجزاء عالم را با هم سازش و توافق میدهد. اضداد برای یکدیگر لازم اند ولی باید در حال اعتدال و تناسب بمانند و همین که یکی از آنها از حد اعتدال بیرون شد عدل عالم او را به مقام خود برمیگرداند. زندگی یکی، مرگ دیگری است و عدم این مایه وجود آن است و مرگ و زندگی و هستی و نیستی در واقع یکی است. ( ازسیر حکمت در اروپا تألیف محمدعلی فروغی ص 4 و 5 ).
فرهنگ فارسی
فیلسوف یونانی ( و. حدود ۵۴٠ - ف. حدود ۴۸٠ ق م. ) از مردم افزوس. به عقیده وی آنچه در جهان واقعیت دارد تغییر و دگرگونی است و ثبات تصوری موهوم بیش نیست و هر چیز نقیض خود را در بردارد و از این رو وجود و عدم در همه چیز هست و حالی که واقعیت دارد گذرایی است. هراکلیت اصل همه اشیائ را آتش می دانست. وی مشهور به فیلسوف گریان است زیرا زندگیش با افسردگی و تیرگی همراه بود.