پاک مغز

لغت نامه دهخدا

پاک مغز. [ م َ ] ( ص مرکب ) پاکرای. پاک اندیشه. که مغز و اندیشه پاک و درست دارد. زیرک. تیزهوش. تیزویر:
که مهبود بد نام آن پاک مغز
روان و دلش پر ز گفتار نغز.فردوسی.ولیکن یکی داستانست نغز
مگر بشنود مردم پاک مغز.فردوسی.پرستنده بیشه و گاو نغز
چنین داد پاسخ بدان پاک مغز.فردوسی.چو بشنید زال این سخنهای نغز
بدل گشت خرم گو پاک مغز.فردوسی.یکی باره گام زن خواست نغز
بدان برنشست آن گو پاک مغز.فردوسی.ز بازارگانان یکی پاک مغز
سخنگوی و اندر خور کار نغز.فردوسی.بفرمود تا درگری پاک مغز
یکی تخته جست ازدر کارنغز.فردوسی.بموبد چنین گفت کای پاک مغز
ترا کردم این لقمه خوب و نغز.فردوسی.که فردوسی طوسی پاک مغز
بداده ست داد سخنهای نغز.اسدی.

فرهنگ عمید

۱. پاک رای، پاک اندیشه، پاکیزه مغز.
۲. زیرک، هوشیار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه مغز و اندیش. پاک و درست دارد پاک اندیشه پاکرای زیرک تیز هوش تیز ویر.
پاکرای پاک اندیشه

جمله سازی با پاک مغز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز من به رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد

💡 ز بازارگان آنک بد پاک مغز سخنگوی و اندرخور کار نغز

💡 تو چه گَوزی به حکمت آگنده پاک مغز و لطیف و خوش خنده

💡 تو چندین سخن گفتی ای پاک مغز جهاندار پاسخ بیاورد نغز

💡 به موبد چنین گفت کای پاک مغز تو راکردم این لقمهٔ پاک ونغز

💡 تو را گر خرد باشد و پاک مغز همین بود بود آن قدر پند نغز

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز