هزوارش به نوعی از گفتار یا بیان اشاره دارد که در آن از واژهها و عبارات خاص و گاهی دشوار استفاده میشود و ممکن است برای برخی افراد سختفهم باشد.
در ادبیات فارسی، هزوارش به نوعی از بیان شاعرانه و بلاغی گفته میشود که در آن شاعر یا نویسنده از واژههای غنی و پیچیده استفاده میکند تا احساسات و مفاهیم عمیقتری را منتقل کند. این نوع بیان میتواند شامل استعارهها، تشبیهها و دیگر عناصر بلاغی باشد که به زیبایی و عمق اثر ادبی میافزاید.
هزوارش.[ هَُ زْ رِ ] ( اِ ) زوارش. از مصدر اوزوارتن به معنی بیان کردن، تفسیر نمودن و شرح دادن است. و به همین معنی در نامه های پهلوی، چون دینکرد و بندهش و نامکیهای منوچهری و وچیتکیهای زادسپرم و شکندگمانیک ویچار، و در نوشته های پهلوی تورفان ایزوارتن به کار رفته است، بنابراین اسم مصدر اوزوارش ( هزوارش ) در پهلوی به معنی شرح و تفسیر و توضیح و بیان است. در سراسر نوشته های پهلوی چه در سنگ نبشته ها و چه در گزارش پهلوی اوستا ( = زند ) و در نامه های پیش از اسلام و پس از اسلام، به استثنای آثار مانوی تورفان، هزار کلمه سامی ازلهجه آرامی به کار رفته است. به این گونه کلمات که فقط در کتابت می آمده و به زبان رانده نمی شد هزوارش نام داده اند، به عبارت دیگر هزوارش ایدئوگرام یا علامت و نشانه ای بوده به هیئت یک کلمه آرامی که به جای آن در خواندن، یک کلمه ایرانی می نشاندند. مثلاً به جای آن ایدئوگرامهایی که بایستی به لهجه آرامی «شیدا، جلتا، ملکا، شپیر و یقیمون » بخوانند معادل آنها را که لغات ایرانی «دیوانه، پوست، شاه، وه = به، استادن »باشد به زبان می آوردند. اگر اصلاً یاد کردن اینگونه لغات هزوارش در فرهنگهای فارسی لازم باشد نگفته پیداست که باید ریشه و بن آنها را از همان زبان آرامی یا زبانهای دیگر سامی چون سریانی و عبری و بالاتر از آنها در زبانهای بابِلی و آشوری و آکدی به دست آورد. معادل بسیاری از آنها در زبان عربی هم که از خویشاوندان این زبانهای سامی است، موجود است. همین کلمات آرامی است که در برهان قاطع از لغات زند و پازند یاد گردیده است. ( از مقدمه برهان قاطع چ معین ص دوازده ).
خواندن کلمه ای با تلفظی غیر از آنچه نوشته شده، بعضی کلمات آرامی که در موقع خواندن ترجمۀ پهلوی آن را به زبان می آوردند، مثلاً به جای جلتا می خواندند پوست و به جای ملکا می خواندند شاه.
شرح وتفسیر، خواندن کلمهای غیراز آنچه که بخوانند
(اسم ) (اصطلاحا ) کلماتی که از زبان آرامی ماخوذاست و در کتیبه ها وکتابها و رسایل پهلوی بخط پهلوی ثبت میشده ولی در موقع قرائت ترجم. پهلوی آن خوانده میشده.
هُزوارش
یا اندیشهنگار زبان آرامی، حروف یا علاماتی بودند برای بیان یک کلمه خاص مانند خدا، شاه یا زمین به کار میرفتند. ایدئوگرام. اندیشهنگاشت. بسیاری از پژوهشگران ابداع خط میخی پارسی را به داریوش یکم نسبت میدهند. خطی که به دستور داریوش ایجاد شد، سادهترین نوع خطوط باستانی بود که از ۳۶ حرف، ۲ واژهجداکن، ۸ هزوارش و شماری علامت برای اعداد تشکیل شده و از چپ به راست نوشته میشد.