لغت نامه دهخدا
ماه کنعان. [ هَِ ک َ ] ( اِخ ) کنایه از یوسف علیه السلام. ( غیاث ) ( آنندراج ).
ماه کنعان. [ هَِ ک َ ] ( اِخ ) کنایه از یوسف علیه السلام. ( غیاث ) ( آنندراج ).
یوسف ( ع )
حضرت یوسف پسر حضرت یعقوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن میبالد به خود در پرده شرم و حیا مینماید چاه و زندان ماه کنعان را تمام
💡 دیده کنعانیان از انتظارت شد سفید خیمه بیرون زن ز مصر ای ماه کنعان کسی
💡 ای عزیز مصر خوبی یوسف جان را اسیر در، چه سیمین زنخ چون ماه کنعان کردهای
💡 از عرق زد ماه کنعان غوطه ها در رود نیل تا ز مستی چاک زد آن سیم پیکر پیرهن
💡 گذشتم از سر دنیای دون، آسوده گردیدم به سیم قلب از اخوان خریدم ماه کنعان را
💡 به سیم قلب نستانند خوبان دل زما صائب درین کشور بهای ماه کنعان کس نمی داند