واب

لغت نامه دهخدا

وأب. [ وَءْب ْ ] ( ع ص ) کاسه کلان و فراخ. ( منتهی الارب ): اناء وأب؛ ای واسع. ( اقرب الموارد ). || سم سخت بهم چسبیده سر و سم سبک یاسم قبه دار بسیار درگیرنده زمین را یا سم نیکو بزرگ مقدار. شتر کلان جثه. || ( مص ) شرمنده شدن. سردر کشیدن و ترنجیده شدن از شرم. ( منتهی الارب ). اِبَه به همین معنی است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
وأب. [ وَ ءَ ] ( ع مص ) خشم آگین گردیدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

خشم آگین گردیدن

فرهنگستان زبان و ادب

{TEU} [حمل ونقل دریایی] ← واحد بیست پایی

جمله سازی با واب

💡 ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب واب رویت برده آب از روی آب

💡 از لوح غمت نام و نشانم نرود واب رخت از چشم و روانم نرود

💡 چون خضر شد خاطرم آئینه اسکندری واب حیوان جرعه ئی از ساغر صهبای من

💡 ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان واب حیات در دهن ساغر آمده

💡 ز جد و بحث مرا بهره از جهان چه رسید ز جد واب به مسیحای بی پدر چه رسد