نمک گیر

لغت نامه دهخدا

نمک گیر. [ ن َ م َ ] ( نف مرکب ) کسی که مقدار اندکی از چیزی را بچشد تا اندازه نمک آن رامعین کند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ):
نمک گیر خمیر هر سرشت است.زلالی ( از آنندراج ). || ( ن مف مرکب ) آنکه موظف به رعایت حق نان و نمک خوردن است. ( فرهنگ فارسی معین ) ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). نمک خورده. رجوع به ترکیب نمک گیر شدن شود. || کسی که به سزای کورنمکی گرفتار شود. ( آنندراج ). نمک به حرامی که به مکافات خیانت و بدکاری خود رسیده و بدی هائی که کرده است دامن گیر وی شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
- نمک گیر شدن؛ موظف شدن به رعایت حق نان و نمک.مرهون ولی نعمت گردیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). براثر هم غذا شدن و خوردن نان و نمک کسی مدیون او شدن و موظف به رعایت حق و حرمت او شدن.
- || مجازات نمک به حرامی را دیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). به علت کفران نعمتی به بلائی مبتلا شدن. ( یادداشت مؤلف ).
- نمک گیر کردن؛ موظف به رعایت حق نان و نمک کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

کسی که نان ونمک دیگری را بخورد و موظف به رعایت حق نان ونمک شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- کسی که مقدر کمی از چیزی را بچشد تا اندازه نمک آنرا تعیین کند. ۲- آنکه موظف برعایت حق نان و نمک خوردن است.۳- نمک بحرامی که مجازات ناسپاسی خود را دیده.

جمله سازی با نمک گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم کور گدا نمک گیر است چشم صاحب بصیرتان سیر است