لغت نامه دهخدا
یرقه. [ ی ُ ق َ ] ( ترکی، اِ ) یرغه. یرقا. یرغا. نوعی از رفتار اسب و دیگر ستور.
- امثال:
خر خالی یرقه می رود. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به یرغه شود.
یرقه. [ ی ُ ق َ ] ( ترکی، اِ ) یرغه. یرقا. یرغا. نوعی از رفتار اسب و دیگر ستور.
- امثال:
خر خالی یرقه می رود. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به یرغه شود.
(اسم )اسب راه رو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمادم چپ زده تصنیف خوانده کهرجان یرقه کرده تند رانده