لغت نامه دهخدا
گلشن طراز. [ گ ُ ش َ طَ ] ( نف مرکب ) باغبان. ( آنندراج ). گلشن آرای:
زهی گلشن طراز بزم نیرنگ
چو بوی گل نهان در پرده رنگ.بیدل ( از آنندراج ).
گلشن طراز. [ گ ُ ش َ طَ ] ( نف مرکب ) باغبان. ( آنندراج ). گلشن آرای:
زهی گلشن طراز بزم نیرنگ
چو بوی گل نهان در پرده رنگ.بیدل ( از آنندراج ).
گلشن آرا، باغبان.
( صفت ) گلشن آرا باغبان: رهی گلشن طراز بزم نیرنگ چو بوی گل نهان در پرد. رنگ. ( بیدل )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دنیا و آخرت نفس صبح و شام او گلشن طراز دیده نمناک من دل است
💡 رنگین بساط توبه گه دیگر است اسیر گلشن طراز گریه مستانه گشته است
💡 دستی که پیش روی تو گلشن طراز بود از داغ دسته بست ز گلهای گلخنی
💡 گر نگردد طبع رنگ آمیز تو گلشن طراز ای ز فیضت خرم و خندان بهر گلزار گل