گردافکن

لغت نامه دهخدا

گردافکن. [ گ ُ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) پهلوان زمین زننده. پهلوان. دلیر. شجاع مردافکن. گرداوژن:
منم گفت گردافکن و شیرگیر
کمند و کمان دارم و گرز و تیر.فردوسی.برآشفت گردافکن تاج بخش
ز دنبال هومان برانگیخت رخش.فردوسی.عنان پیچ و گردافکن و گرزدار
چو من کس نبیند به گیتی سوار.فردوسی.خسرو شیردل پیلتن دریادست
شاه گردافکن لشکرشکن دشمن مال.فرخی.به پنجم پسر باز گردافکنی
بود اژدهاکش هژبرافکنی.اسدی.چو جام گیرد بدره ده است و بنده نواز
چو تیغ گیرد گردافکن است و خصم شکن.سوزنی.رجوع به گرداوژن شود.

فرهنگ عمید

۱. کسی که پهلوانان را بر زمین بزند.
۲. [مجاز] شجاع، دلیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه پهلوانان را بر زمین زند و مغلوب کند پهلوان دلیر شجاع: عنان پیچ و گرد افکن و گرز دار چومن کس نبیند بگیتی سوار.

جمله سازی با گردافکن

💡 بسی مرد گردافکن پهلوان که از گرز بشکستشان پهلوان

💡 بود پور برزوی یل شهریار دلیر است گردافکن کام کار

💡 فرامرز گردافکن شیر گیر کمان بر زه و ترکشش پر ز تیر

💡 به من داد تا من به کوپال تو به بازوی گردافکن و یال تو

💡 سواریست گردافکن و شیر گیر عقاب اندر آرد ز گردون به تیر