کپره
مترادفها
کپر، کلبه، چادر
لغت نامه دهخدا
کپره. [ ک َ پ َ رَ / رِ ] ( اِ ) کفک. کپک. کره. کلاش. ( یادداشت مؤلف ). || شوخ برهم نشسته. ( یادداشت مؤلف ).چرکی که روی اشیاء بندد. ( فرهنگ فارسی معین ). کوره.کبره. پینه. شغه. شوغه. آنچه بر پشت دست و امثال آن بندد از شوخ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کبره شود.
فرهنگ معین
(کَ پَ رِ ) (اِ. ) (عا. ) = کبره: چرکی که روی اشیاء بندد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - چرکی که روی اشیائ بندد ( یکی بود یکی نبود )
ویکی واژه
(عا.)
کبره: چرکی که روی اشیاء بندد.
جمله سازی با کپره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کپره یک منطقه از استان نومبایل در جنوب شرقی بورکینا فاسو است. پایتخت آن در شهر کپره قرار دارد.