کاشغری. [ غ َ ] ( ص نسبی ) کاجغری. ( سمعانی ). منسوب است به کاشغر. رجوع به کاشغر شود:
گوش تو سوی سماع و دست تو سوی شراب
چشم تو سوی دو رخسار بت کاشغری.فرخی ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 400 ).ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری.عنصری.سرای و باغ تو آراسته به سرو بلند
چه سرو غاتفری و چه سرو کاشغری.عنصری.چه کنی نقص مشک کاشغری
که غر آخر حروف کاشغر است.خاقانی.
۱. از مردم کاشغر: ایا شکسته سر زلف تُرک کاشغری / شکنج تو علم پرنیان شوشتری (عنصری: ۲۹۸ ).
۲. تهیه شده در کاشغر: مشک کاشغری.
( صفت ) منسوب به کاشغر: [ ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری شکنج تو علم پر نیان شوشتری ]. ( عنصری ) ۲ - پدید آمده در کاشغر محصول کاشغر: سرو کاشغری مشک کاشغری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل محفل ما بیخردان سخت بهش باش ای کاشغری روی بت ساده که مستیم
💡 سرا و باغ تو آراسته بسرو بلند چو سرو کاشغری و چو سرو غاتفری
💡 محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات ترک از بایات به عنوان توتم نامبرده و پروفسور دمیرچی زاده و پروفسور تهماسب از برجستهترین فولکلورشناسان آذربایجان نیز به توتم بودن «بایات» صحه گذاشتند.
💡 بنا به ادعای قرقیزها، یوسف کاشغری یا بلاساغونی و پدر ادبیات قرقیزی/اویغوری در سال ۱۰۱۵ میلادی در این محل به دنیا آمدهاست. با فروپاشی دودمان قراخانی، آنها در تمامی فرارود به مرکزیت اوزکند پراکنده شدند. یافتههای باستانی در این منطقه نشان میدهد که این منطقه در مسیر جاده ابریشم قرار داشتهاست.
💡 ای کاشغری ترک نکو روی نکو خوی در کار می و جام، یکی نیک نظر کن