لغت نامه دهخدا
کاروان زنی. [ کارْ / رِ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل کاروان زن. لخت کردن کاروانیان: و او را با خودبدزدی و کاروان زنی بردی. ( از بختیارنامه چ وحید ).
کاروان زنی. [ کارْ / رِ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل کاروان زن. لخت کردن کاروانیان: و او را با خودبدزدی و کاروان زنی بردی. ( از بختیارنامه چ وحید ).
حمله بکاروان و غارت پول و اثاث. کار وانیان: [ و او را با خود بدزدی و کاروان زنی بردن ]. ( بختیار نامه )
لخت کردن کاروانیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاهی بغمزه ای ره صد کاروان زنی گه مرشد طریقت و راهی،چه گویمت؟