کائینه

لغت نامه دهخدا

کائینه. [ ن َ ] ( اِ ) مؤلف آنندراج آرد: بر وزن آئینه. امر کردن باشد بشخصی که چشم از من مگردان و با من باش و به این معنی کایینه با دو یای حطی هم بنظر آمده. این کلمه مصحف «کابنه » است. رجوع به برهان چ معین و «کابنه » در همین لغت نامه شود.

جمله سازی با کائینه

💡 زنگ ملال زآینه دل بشو زمی کائینه خانه را نه محل ملالتست

💡 فریاد مرا زین فلک آئینه کردار کائینه بخت من از او دارد زنگار

💡 مگذار که رخسار تو کائینه حسنست از آه جگر سوختگان زنگ بگیرد

💡 بر بام و درت کائینه زنگست مجال دم زدن بر صبح تنگست

💡 عهدیست که با صبح صفا نیست، ندانم کائینه خور چون زدمش زنگ نگیرد

💡 چنان کائینه گرد رنگ از آب صفایش صبح را افکنده در تاب

رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز