چخماقی. [ چ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به چخماق. منسوب به سنگ چخماق. سنگ چخماق.
- سبیل چخماقی. سبیل های چخماقی؛ سبیل تاب داده و از دو سوی بجانب بالاگرائیده. سبیلی که نوک تافته و برگشته بسوی بالا دارد. بروتی که دنبال آن از دو سوی ببالا برگشته باشد. سبیل نوک برگشته. سبیلی که دو نوک باریک و تابداده آن بطرف بالا برگشته. رجوع به سبیل چخماقی شود.
- کاف چخماقی؛ صورتی از نوشتن حرف کاف. شکلی از حرف «ک » در رسم الخط.
( ~. ) [ تر - فا. ] (ص نسب. ) = چخماخی: ۱ - منسوب به چخماق، از سنگ چخماق. ۲ - آن که سنگ چخماق دارد یا سنگ چخماق می زند.،سبیل ~سبیل تاب داده که از دو سوی به طرف بالا گراییده.
( صفت ) منسوب به چخماق. ۱- از سنگ چخماق. ۲- آنکه سنگ چخماق دارد یا سنگ چخماق میزند. یا سبیل چخماقی. تاب داده که از دو سوی بطرف بالا گراییده. ( شبیه به چخماق پولاد منحنی شکل. )
منسوب به چخماق. منسوب به سنگ چخماق. یا سبیل چخماقی یا سبیل های چخماقی.
چخماخی:
منسوب به چخماق، از سنگ چخما
آن که سنگ چخماق دارد یا سنگ چخماق میزند.؛سبیل ~سبیل تاب داده که از دو سوی به طرف بالا گراییده.