چارفصل

مترادف‌ها

چهار فصل

لغت نامه دهخدا

چارفصل. [ ف َ ] ( اِ مرکب ) چهارفصل. چارموسم. چارهنگام. چارفصل سال. بهار و تابستان و پائیز و زمستان. ربیع و صیف و خریف و شتاء:
در چنین فصل تا بخانه شاه
داشته طبع چارفصل نگاه.نظامی.آنچه مقصود شد در این پیکار
چارفصل است به ز فصل بهار.نظامی.

جمله سازی با چارفصل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شبنم لطف تو گر یاد گلستان کند کم نشود چارفصل جلوه نشو و نما

💡 گر آفتاب دم زند از نور جبهه‌ات در چارفصل کم نشود فیض خرّمی

💡 در چارفصل سبزه خط تو تازه است موقوف وقت نیست چو عنبر بهار او

💡 کف سخای ترا چارفصل نوروزست اگر بهار کند ابر گوهرافشانی

💡 بر لوح چارفصل بقانون شرع و دین اشیا کنند بهر قرار جهان حصول

💡 طبیعت در طول چارفصل سال با تغییر رنگ برگ‌ها و تغییر دمای هوا، زیبایی‌های بی‌پایان و متنوعی را به چشم بینندگان و گردشگران در سراسر جهان نشان می‌دهد.

💡 کشاورزان با دقت بسیار زیاد و با توجه به تغییرات چارفصل، برنامه‌ریزی می‌کنند تا بهترین زمان برای کاشت و برداشت محصولات کشاورزی خود را در زمین‌هایشان انتخاب کنند.

💡 معماری مدرن امروزی سعی می‌کند با استفاده از متریال‌های خاص، تأثیرات تغییرات چارفصل و تغییرات آب و هوایی را بر ساختمان‌ها به حداقل ممکن برساند و دوام آن‌ها را افزایش دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران