پرخروش

لغت نامه دهخدا

پرخروش. [ پ ُ خ ُ ] ( ص مرکب ) پرغوغا. پرآواز: 
جهان گشت ز آواز او پرخروش 
برانگیخت گرد و برآورد جوش.فردوسی.همی کوه پرناله و پرخروش 
همی سنگ خارا برآمد بجوش.فردوسی.زمین پرخروش و هوا پر ز جوش 
همی کر شدی مردم تیزهوش.فردوسی.همه سیستان زو شود پرخروش 
وزو شهر ایران برآید بجوش.فردوسی.ورا کشته دیدند و افکنده خوار
سکوبای رومی سرش برکنار
همه رزمگه گشت زو پرخروش 
دل رام برزین پر از درد و جوش.فردوسی.به ایران زن و مرد ازو پرخروش 
ز بس کشتن و غارت و جنگ و جوش.فردوسی.

فرهنگ عمید

پرغوغا، پرجنجال: همی کوه پرناله و پرخروش / همی سنگ خارا برآمد به جوش (فردوسی۴: ۱۳۹۱ ).

جمله سازی با پرخروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن رو هم ایران شده پرخروش ز املاق جنگی و گردان ژوش

💡 ز آواز اسبان و بانگ یلان فلک پرخروش و زمین پر فغان

💡 ز کشور برآمد سراسر خروش زمین پرخروش و هوا پر ز جوش

💡 هوا پرخروش و زمین پر درود همی داد ناهید جان را درود

💡 ملک من زو گشت یکسر پرخروش دیک ملک من بدی از وی بجوش

💡 کی‌تواند جز توکس در روزکین افلاک را پرخروش از نعرهٔ الله اکبر داشتن

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز