وصد. [ وَ ] ( ع مص ) پاییدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پاییدن در جایی و اقامت کردن در آن. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ثابت ماندن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || بافتن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به وَصَد شود.
وصد. [ وَ ص َ ] ( ع مص ) بافتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
وصد. [ وُ ص ُ ] ( ع اِ )ج ِ وصید، به معنی آستان و پیشگاه سرای. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وصید شود.
جمع وصید بمعنی آستان و پیشگاه سرای
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۳(بار)
. وصد به معنی بافتن و ثبوت آمده است «وَصَدَالثَّوْبَ: نَسَجَهُ» و گویند«وَصَدَ الشَّیْءُ» یعنی ثابت شد «وَصَدَبِالْمَکانِ» یعنی در مکان مقیم شد. ایصاد را بستن در و نیز در تنگنا قراردادن گفتهاند راغب گوید: «اَوْصَدْتُ الْبابِ وَآصَدْتُهُ: اَغْلَقْتُهُ وَ اَحْکَمْتُهُ» شاید مراد از نار مؤصده پیوسته بودن آتش باشد یعنی درش بسته شده دیگر نجاتی از آن نیست یعنی: آنها اهل شومی و شقاوتند برای آنهاست آتشی دربسته. *. سگشان بازوهای خود را بر آستانه در گشوده بود «اَلْوَصیدُ: اَلْفِناءُ».
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجاست عالم تجرید، تا برون آیم ازین خرابه که یک بام وصد هوا دارد
💡 دلی تهمتکش یک انجمن عیب و هنر دارم. کجا جوهر، چه زنگ، آیینه وصد رنگ حیرانی
💡 خنده زند آفتاب، گیرد عالم خضاب صدمه وصد آفتاب خنده ز تو میبرند
💡 سواد سحر این وادی تعلق جادهای دارد زهستی تا عدم یک طول وصد پهنای بگذشتن
💡 صد کان پر از گوهر و صد گنج پر از زر صد مخزن پیروزه وصد معدن یاکند