لغت نامه دهخدا
وامخواهی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل وامخواه. وام خواستن. تقاضای وام کردن. استقراض. || مطالبه کردن. وام داده را بازخواستن. محصلی. طلبکاری. مطالبه. عمل وامخواه. رجوع به وامخواه شود.
وامخواهی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل وامخواه. وام خواستن. تقاضای وام کردن. استقراض. || مطالبه کردن. وام داده را بازخواستن. محصلی. طلبکاری. مطالبه. عمل وامخواه. رجوع به وامخواه شود.
عمل وا مخواه. وام خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر وام خواهی ز یاران بخواه ز بیشرم زر خواستن نیست راه
💡 به هر دم کشیدن همی وام خواهی بهر دم زدن میدهی باز وامی