واجب الذات

مترادف‌ها

واجب‌الوجود

لغت نامه دهخدا

واجب الذات. [ ج ِ بُذْ ذا ] ( ع ص مرکب ) کسی که وجودش محتاج به غیر نباشد. واجب بالذات. واجب لذاته. واجب الوجود. رجوع به واجب لذاته و واجب بالذات و واجب الوجود شود.

فرهنگ فارسی

کسیکه وجودش محتاج یعنی نباشد واجب بالذات.

جمله سازی با واجب الذات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ممتنع چیست هستی ناقص واجب الذات کاملِ مطلق

💡 نیست بی واجب وجود ممکنات واجب الذات این چنین پیوسته اند

💡 مگر از هستی خود هیچ ندارد باقی واجب الذات چو جان در دل امکان می‌رفت

💡 در مباحث فلسفه اسلامی، واجب الذات به موجودی اطلاق می‌شود که هستی او از خودش است و برای وجود داشتن به هیچ علت دیگری نیاز ندارد.

💡 فیلسوفان برای اثبات وجود خداوند، از استدلال‌های منطقی استفاده می‌کنند تا نشان دهند که حتماً باید یک موجود واجب الذات در جهان وجود داشته باشد.

💡 مفهوم واجب الذات در هستی‌شناسی، تفاوت میان موجودات ممکن‌الوجود و موجودی که علت وجودی خود است را به شکلی دقیق و منطقی تبیین می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران