نمگین

لغت نامه دهخدا

نمگین. [ ن َ ] ( ص مرکب ) نم آگین. نمناک. ( آنندراج ). نمدار. تر. مرطوب. ( ناظم الاطباء ). بانم. نمگن: سماروغ گیاهی بود که اندر جاهای نمگین روید. ( لغت نامه اسدی ). چون آهن کی در خاک نمگین بماند ژنگار برآرد. ( سندبادنامه ص 45 ).
- دیده نمگین؛ چشم اشک آلود:
دانست که با سینه غمگینم و با دیده نمگین.خواجه عبداﷲ انصاری.

فرهنگ عمید

نمناک، نم دار، مرطوب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نم دار مرطوب: آهن که در خاک نمگین بماند زنگار بر آید.

جمله سازی با نمگین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازین دنیا بدست دل برآور پای جان از گل که آیینه برون ناید ز نمگین خاکدان روشن

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز