لغت نامه دهخدا
ناسفتنی. [ س ُت َ ] ( ص لیاقت ) غیرقابل سفتن. که قابل سفتن نیست. که ازدر سفتن و سوراخ کردن نیست. که نتوانش سفت. که آن را سفتن نتوان. مقابل سفتنی. رجوع به سفتنی شود.
ناسفتنی. [ س ُت َ ] ( ص لیاقت ) غیرقابل سفتن. که قابل سفتن نیست. که ازدر سفتن و سوراخ کردن نیست. که نتوانش سفت. که آن را سفتن نتوان. مقابل سفتنی. رجوع به سفتنی شود.
غیر قابل سفتن که قابل سفتن نیست.
💡 چو میدانی که این ناگفتنی است دُرِ اسرار کل ناسفتنی است