محکوم علیه
مترادفها
متهم، خوانده
متضادها
شاکی، مدعی
لغت نامه دهخدا
محکوم علیه. [ م َ مُن ْ ع َ ل َی ْه ْ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) آنچه بدو نسبت داده شده باشد. پس اگر قضیه حمیله بود آن را موضوع نامند و اگر قضیه شرطیه بود آن را مقدم خوانند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). چنانکه در ترکیب «زیدٌ قائم ٌ» زید را محکوم ٌعلیه و قائم رامحکوم ٌبه گویند. ( از غیاث ). و رجوع به محکوم شود.
فرهنگ عمید
کسی که حکم به زیانش صادر شده.
فرهنگ فارسی
۱- آنکه حکم بضررش صادر شود. ۲- محمول در قضیه حکمیه. ۳- مسلم معروف شناخته: و چون صاحب هنری بمعرفت شعر شهرت یافت و بنزدیک نحاریرسخن و روان بنقد شعر محکوم علیه شد و مشارالیه گشت..
آنچه بدو نسبت داده شده باشد
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] محکومٌ علیه به مکلّف و مخاطب حکم شارع گفته می شود.
محکومٌ علیه، از ارکان حکم بوده و عبارت است از مکلفی که خطاب شارع مقدس به فعل او تعلق گرفته است.
شرایط مکلف
مکلف باید دارای شرایط عامه تکلیف هم چون: بلوغ، عقل، علم و قدرت باشد.
جمله سازی با محکوم علیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وکیل مدافع در دادگاه تلاش بسیار زیادی کرد تا از حقوق محکوم علیه دفاع کند و ثابت کند که او در جریان وقوع این جرم حضور نداشته است.
💡 بر اساس حکم صادر شده از سوی دادگاه، محکوم علیه موظف است که مبالغ تعیین شده را به عنوان جریمه در بازه زمانی مشخص شده به خزانه پرداخت کند.
💡 پرونده مربوط به محکوم علیه به دلیل نبود مدارک کافی برای اثبات جرم، توسط قاضی پرونده در جلسه امروز دادگاه به حالت تعلیق و بررسی مجدد درآمد.