یکپارچه شده
مترادفها
متحد شده، یکدست شده
متضادها
پراکنده، تجزیه شده، جداگانه
فرهنگستان زبان و ادب
{integrated} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ویژگی مجموعه ای که یکپارچه سازی شده باشد متـ. یکپارچه
جمله سازی با یکپارچه شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انرژی الکتریکی در کانادا از قرن نوزدهم میلادی تا کنون نقش مهمی در اقتصاد و سیاست کشور کانادا ایفا کردهاست. سازماندهی و مدیریت این بخش توسط استانها و قلمروهای کانادا انجام میگیرد. در بیشتر استانها، شرکتهای بزرگ دولتی یکپارچه شده با شرکتهای خدمات عمومی، وظیفه تولید، انتقال و توزیع انرژی الکتریکی را بر عهده دارند. در سالهای گذشته استانهای انتاریو و آلبرتا به منظور افزایش بهرهوری اقتصادی و ایجاد رقابت و سرمایهگذاری اقدام به ایجاد بازار برق کردهاند.
💡 ایفل استودیو شامل ترکیبی از ابزارهای یکپارچه شده تحت یک رابط کاربری واحد است: کامپایلر، مفسر، دیباگر، مرورگر، ابزار متریک، نمایهساز، نمودار و ابزار بازرس کد. رابط کاربری بر روی تعدادی از پارادایم های رابط کاربری خاص، به ویژه "انتخاب و رها کردن" برای مرور موثر استوار است.