یک دم

لغت نامه دهخدا

یک دم. [ ی َ / ی ِ دَ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) یک نفس:
این است که از برای یک دم
در چارسوی امید وبیمیم.خاقانی. || یک لحظه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یک لمحه. ( ناظم الاطباء ). لحظه ای. ( یادداشت مؤلف ):
که با من یک زمان چشم آشنا باش
مکن بیگانگی یک دم مرا باش.نظامی.بی ما تو به سر بری همه عمر
من بی تو گمان مبر که یک دم...سعدی.- امثال:
یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم. و رجوع به دم شود.
|| دایم. همیشه. پیوسته. بدون توقف. یک بند. بی وقفه. یک ریز: یک دم حرف می زد.

فرهنگ عمید

یک نفس، یک لحظه، یک آن، پشت سرهم، بدون درنگ.

فرهنگ فارسی

۱- دایم همیشه پیوسته. ۲- یک لحظه یک آن دمی.

جمله سازی با یک دم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیمین ذقنی برده دلم را که به یوسف یک دم ندهد آب رسن بازی چاهش

💡 چون روی آتشین را یک دم تو می‌نپوشی ای دوست چند جوشم گویی که چند جوشی

💡 که با من یک زمان چشم آشنا باش مکن بیگانگی یک دم مرا باش

💡 گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را خون همی گریم اگر یک دم نمی بینم تو را

💡 اگر یک دم زنی بی‌عشق مرده است که بر ما یک‌به‌یک دم‌ها شمرده است

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز