لغت نامه دهخدا
یشتاسب. [ ] ( اِخ ) گشتاسب. ( یادداشت مؤلف ). وشتاسب. رجوع به گشتاسب و مقدمه ابن خلدون ص 6 و تجارب الامم ص 53 و 54 شود.
یشتاسب. [ ] ( اِخ ) گشتاسب. ( یادداشت مؤلف ). وشتاسب. رجوع به گشتاسب و مقدمه ابن خلدون ص 6 و تجارب الامم ص 53 و 54 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منم پور یشتاسب پاک زاد که ویشتاسب از کورشش بد نژاد