یساره

مترادف‌ها

چپ، سمت چپ

متضادها

یمن، راست

لغت نامه دهخدا

( یسارة ) یسارة. [ ی َ رَ ] ( ع اِمص ) فراوانی و بسیاری. ( ناظم الاطباء ). || آسانی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || توانگری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ). فراخی عیش. یسار. ( از یادداشت مؤلف ).
یسارة. [ ی َ رَ ] ( ع مص ) یسر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به یسر شود. || اندک شدن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

یسر اندک شدن

جمله سازی با یساره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و عن ابی سعید قال: ذکر النّبی، صاحب الصور فقال عن یمینه جبرئیل و عن یساره میکائیل.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران