یرش

لغت نامه دهخدا

یرش. [ ی ِ رِ ] ( ترکی، اِ ) از ترکی «یورش ». کره. بار. دفعه. مرتبه. نوبت. ( یادداشت مؤلف ). || حرکت. حمله. هجوم. ( حاصل مصدر از «یریماق » ترکی به معنی رفتن ).
یرش. [ ی ُ رِ ] ( ترکی، اِ ) یورش. حمله. هجوم. تاخت.
- یرش بردن؛حمله بردن. حمله کردن. ( یادداشت مؤلف ).
|| کره. کرت. نوبت. بار. دفعه. مرتبه. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

تاخت وتاز هجوم.
یورش حمله

جمله سازی با یرش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خائن دین‌خوار شد، زان یرش مردوار عرصهٔ دربار را محنت و غم شد دچار

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز