لغت نامه دهخدا
گیتی خرام. [خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه تمام گیتی را گشته باشد. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). || کنایه از پادشاهی که سرتاسر گیتی را سیر کرده است:
همه کرده شاه گیتی خرام
در این یک ورق کاغذ آرم تمام.نظامی.
گیتی خرام. [خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه تمام گیتی را گشته باشد. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). || کنایه از پادشاهی که سرتاسر گیتی را سیر کرده است:
همه کرده شاه گیتی خرام
در این یک ورق کاغذ آرم تمام.نظامی.
= جهانگرد
( صفت ) ۱ - کسی که سراسر گیتی را سیاحت کرده باشد. ۲ - پادشاهی که هم. کر. زمین مسخر اوست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدانگونه کن گرد گیتی خرام که دریا بی اسرار گیتی تمام
💡 که رخشنده خورشید گیتی خرام برامد ز روم و فرو شد به شام