گشته سر

لغت نامه دهخدا

گشته سر. [ گ َ ت َ / ت ِ س َ ] ( ص مرکب ) قلب سرگشته. ( آنندراج ). سرگردان:
گرچه بسوزد دل حربه ز تاب
کی دهدش چشمه خورشید آب
لیک چو خورشیدبود جلوه گر
ذره بناچار شود گشته سر.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

سرگشته، سرگردان.

فرهنگ فارسی

سرگشته سر گردان: لیک چو خورشید بود جلوه گر ذره بناچار شود گشته سر. ( امیر خسرو )

جمله سازی با گشته سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردان حق غریق بلا گشته سر به سر خاصان حق اسیر جفا گشته دم بدم

💡 ای گشته سر جریده پیران شوخ چشم بشنو نصیحتی ز جوانان شرمگین

💡 هستم باد گشته سر از پی نیستی دوان هستی هر تنم ولی نیست تنم، دریغ من

💡 ز سبزه گشته تن دشت مشتری کردار ز لاله گشته سر کوه مشتری پیکر

💡 خودنما گشته سر زلف تو از هر سر موی لازم طول امل عرض تجمل باشد

💡 از سر سر به مهر پشیمان نشد کسی بس فاش گشته سر که پشیمانی آورد

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز