گسترانیده

مترادف‌ها

گسترده، پراکنده، افشانده

متضادها

جمع کردن، مچاله کردن

لغت نامه دهخدا

گسترانیده. [ گ ُت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) گسترده شده. پهن شده:
باد در سایه درختانش
گسترانیده فرش بوقلمون.سعدی.و رجوع به گستردن و گسترانیدن شود.

فرهنگ عمید

پهن کرده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - پهن کرده بسط داده. ۲ - فرش شده مفروش. ۳ - منتشر.

جمله سازی با گسترانیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 باد در سایه درختانش گسترانیده فرش بوقلمون

💡 وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ و بر رویانیدیم برو، شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ (۱۴۶) درختی گسترانیده بی‌ساق.

💡 ماه بیرون شده از پشت سحاب گسترانیده شعاع سیمین

💡 او با دقت و حوصله، سفره‌ای رنگارنگ از انواع میوه‌ها و شیرینی‌ها را بر روی میز بزرگ سالن پذیرایی گسترانیده بود تا مهمانان خوشحال شوند.

💡 شاعر با کلمات بسیار زیبا، گویی پارچه‌ای از ابریشم را بر پهنه دل خوانندگان گسترانیده و آن‌ها را به دنیای پر از رویا برده است.

💡 نامه‌های عاشقانه او، گویی هاله‌ای از محبت و عطری خوش در فضای اتاق گسترانیده بودند که هر کسی را در نگاه اول مجذوب خود می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران