لغت نامه دهخدا
گزایان. [ گ َ ] ( نف ) ( از: گزای ( گزاییدن ) + ان، پسوند فاعلی ). گزندرساننده وگزند و آزارکنان هم آمده است. ( برهان ):
حقا که شکر زهرشود تلخ و گزایان
گر نام خلافش بنگاری بشکر بر.عنصری ( از حاشیه برهان چ معین ).
گزایان. [ گ َ ] ( نف ) ( از: گزای ( گزاییدن ) + ان، پسوند فاعلی ). گزندرساننده وگزند و آزارکنان هم آمده است. ( برهان ):
حقا که شکر زهرشود تلخ و گزایان
گر نام خلافش بنگاری بشکر بر.عنصری ( از حاشیه برهان چ معین ).
در حال گزند رساندن، گزاینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پذیره شو ارنی سپهر بلند به دولت گزایان درآرد گزند
💡 حقا که شکر زهر شود تلخ و گزایان گر نام خلافش بگذاری بشکر بر