لغت نامه دهخدا
گرد گشتن. [ گ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوران. ( ترجمان القرآن ). || جمع شدن. فراهم آمدن. انباشته شدن:
مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت
ورنه اندر ری تو سرگین چیده ای از پارگین.منوچهری.
گرد گشتن. [ گ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوران. ( ترجمان القرآن ). || جمع شدن. فراهم آمدن. انباشته شدن:
مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت
ورنه اندر ری تو سرگین چیده ای از پارگین.منوچهری.
( مصدر ) ۱ - دور گشتن دوران. ۲ - جمع شدن فراهم آمدن: مال تو از شهریار شهریاران گرد گشت ورنه اندر ری تو سرگین چیده ای از پارگین ( منوچهری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی صبر کشیدن تف و تاب نی رخصت گرد گشتن آب
💡 گر کار فلک گرد گشتن آمد دین کار تو است و مرد کاری