لغت نامه دهخدا
گران گرز. [ گ ِ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه گرز گران دارد. دارنده گرز سنگین:
گرفتش سنان وکمان و کمند
گران گرز را پهلو دیوبند.فردوسی.
گران گرز. [ گ ِ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه گرز گران دارد. دارنده گرز سنگین:
گرفتش سنان وکمان و کمند
گران گرز را پهلو دیوبند.فردوسی.
آنکه گرزی سنگین دارد: گرفتش سنان و کمان و کمند گران گرز را پهلو دیوبند.
💡 که آمد سپهبد به دنبال من بدید این گران گرز چنگال من
💡 سپهبد چه دید آن گران گرز کین بر آور(د) زد بر دو ابروی چین
💡 چو سنجیدی به کین بار گران گرز برآوردی به حمله مغز البرز
💡 چو کشواد قارن بدین گونه دید هم آنکه گران گرز را بر کشید
💡 تبیره همی گفت کز بهر دین به گردن برآور گران گرز کین